تبليغاتX
دختر فراری
دختر فراری
 
یک ذره بودی ،
هیچ بودی ...
نه ماه گذشت ، نه روز گذشت ، نه ساعت گذشت ...
افتادی تو گهواره ،
چشمات نمی دید ،
گوشات نمی شنید ، پاهات نمی رفت ،
دستات نمی گرفت ،
مغزت کار نمی کرد ،
هیچ چی نمی فهمیدی ،
هیچ کس را نمی شناختی ،
تو گهواره افتاده بودی ...
حالا صد سال گذشته ،
چشمات نمی بینه ،
گوشات نمی شنوه ،
پاهات نمی ره ،
دستات نمی گیره ،
مغزت دیگه کار نمی کنه .
هیچ چی رو باز نمی فهمی ،
هیچ کس را باز نمی شناسی ،
تو بسترت افتاده ای ...
بعد می میری ،
میگذارنت تو دل زمین ،
باز خاک می شی ،
از تو هیچ چی نمی مونه ،
"تو" می مونی ،
آدمیزاد دور میزنه ،
مثل زمین ، مثل زمان ، مثل بهار ، مثل همه چیز :
آّب ، گُل ، درخت ، زمین ، ستاره ، خورشید ، منظومه ها ، کهکشانها ، همه جهان !
هیچ بودی ، خاک بودی ، دور زدی ، هیچ شدی ، خاک شدی .
از تو چیزی که می مونه :
کاری که کردی می مونه ،
هر کاری کردی می مونه ،
... کاری اگر کردی ، می مونی ..

 

 

مرحوم دکتر شریعتی

و مرگ هراسناک نبود و سخت سخت نبود که اگر دو تن چنین خویشاوند ، چنین دوست با هم بمیرند مرگ هراسناک نیست ، هراس مرگ از آنست که گریبان آدمی را تنها میگیرد و جدا می کند ، با هم به سراغ مرگ رفتن وحشتناک نیست ، با هم مردن سخت نیست ، که اگر بگویم لذت بخش هم هست باور نمی کنند ، با هم رنج بردن تلخ نیست ، که اگر بگویم شیرین است باور نمیکنند ، با هم زیستن و در زیر این آسمان دم زدن غربت نیست ، همه بدیها ، سختیها ، تلخی ها و بیطاقتی ها و وحشت ها همه از تنهایی است ، از مجهول ماندن است ، جدا مردن است و نمیدانید سلول تنگ و تاریک زندان اگر زندانی تنها نباشد فراخ است ، بیکرانه است ، مهد آزادی است و خانه است و زندگی است اما میدانید که بر روی این خاک ، اگر تنها بمانیم چقدر تنگنای کور است و افق ها چه دیواره های سخت و بلند و نزدیک است و آسمان چه سقف کوتاه و سنگین
دیوانه ای
|+| نوشته شده توسط دختر فراری در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386  |
 
000000000000
|+| نوشته شده توسط دختر فراری در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386  |
 
 دوباره دلم واسه غربت چشمات تنگه                       دوباره اين دل ديوونه واست دل تنگه

       وقت از تو خوندنه ستاره ي ترانه هام                       اسم تو براي من قشنگ ترين آهنگه

         بي تو يك پرنده ي اسير بي پروازم                           با تو اما مي رسم به قله ي آوازم

          اگه تا آخر اين ترانه با من باشي                      واسه تو سقفي از آهنگ و صدا مي سازم

     با يه چشمك دوباره منو زنده كن ستاره                    نذار از نفس بيفتم تويي تنها راه چاره

آي ستاره آي ستاره بي تو شب نوري نداره          اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره

     تويي كه عشقمو از نگاه من مي خوني                     تويي كه تو تپش ترانه هام پنهوني

       تويي كه هم نفس هميشه ي آوازي                        تويي كه آخر قصه ي منو مي دوني

       اگه كوچه ي صدام يه كوچه ي باريكه                       اگه خونم بي چراغه چشم تو تاريكه

     مي دونم آخر قصه مي رسي به داد من                    لحظه ي يكي شدن تو آينه ها نزديكه

     با يه چشمك دوباره منو زنده كن ستاره                    نذار از نفس بيفتم تويي تنها راه چاره

آي ستاره آي ستاره بي تو شب نوري نداره          اين ترانه تا هميشه تو رو ياد من مياره

|+| نوشته شده توسط دختر فراری در شنبه شانزدهم تیر 1386  |
 

صقفل

 

|+| نوشته شده توسط دختر فراری در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386  |
 

صقفل

 

|+| نوشته شده توسط دختر فراری در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386  |
 

|+| نوشته شده توسط دختر فراری در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386  |
 
در این دنیا نکردم من گناهی

فقط کردم به چشما نت نگاهی

|+| نوشته شده توسط دختر فراری در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386  |
 
در این دنیا نکردم من گناهی

فقط کردم به چشما نت نگاهی

|+| نوشته شده توسط دختر فراری در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386  |
 
چاکر همگی هستیم

 

|+| نوشته شده توسط دختر فراری در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386  |
 

نمی دانم چه باید بنویسم, حتی نمی دانم که چرا باید بنویسم, ولی می دانم که دلم هوایش را کرده است. پس حتما باید بنویسم. چرا که نوشتن باعث می شود حالم کمی تسکین یابد...

دلم پر است از حرف هایی که هرگز به او نگفتم. پر است از چراها؟؟ پر است از اماها!! اما نمی دانم کی قرار است این سوال ها جواب داده شوند؟

ای کاش همیشه بچه می ماندیم, ای کاش همیشه معصومیت چهره و نگاه یک کودک در صورتمان باقی می ماند.

آری دلم برای معصومیتش تنگ شده است. ای کاش هنوز همانند وقتی بود که از او جدا شدم!

ای کاش می توانستم کمی با او به صحبت بنشینم و او از درد و غم هایش بگوید. نمی دانم شاید من هم می توانستم تسکین غم هایش باشم.

ای کاش می دانست عشق یعنی چه؟؟ ای کاش می فهمید دلم برایش چه قدر تنگ است. و من هرگز این ها را برای او نمی گویم. اگر خودش بخواهد به شهر رویاهایم سفرمی کند!

 
 

عکس های عاشقانه

عکس های عاشقانه

 
حتی آسمون هم گریه میکنه واسه من               آره سکوتتم  میشکونه قلب من

حرف من از آخر و  اول این بوده                  که چرا سرنوشته زندگی این بوده

 

 



 

نفسم  یکهو گرفتو                    حال دیگه من یک مردم

اضرائیل شراب مرگ                داد به دستم اونو خوردم

پریدم سوی خداوند                   خداحافظ ای جماعت

 
 

عشق يعني رازقي ، يعني نسيم
عشق يعني مست گشتن از شميم
عشق يعني آفتاب بي غروب
عشق يعني آسمان ، يعني فروغ
عشق يعني آرزو ، يعني اميد
عشق يعني روشني ، يعني سپيد


عشق يعني غوطه خوردن بين موج
عشق يعني رد شدن از مرز اوج
عشق يعني از سپيده تا سحر
عشق يعني پا نهادن در خطر
عشق يعني لحظه ديدار يار
عشق يعني دست در دست نگار


عشق يعني رقص آب و آينه
عشق يعني عقل شد مدهوش تو
عشق يعني مست در آغوش تو
عشق يعني لب به لب انداختن
عشق يعني جامه را انداختن


عشق يعني لحظه هاي بي قرار
عشق يعني صبر ، يعني انتظار
عشق يعني اشتياق و اضطراب
عشق يعني دلهره ، يعني شتاب
عشق يعني اشک ، يعني عاطفه
عشق يعني يادگاري ، خاطره


عشق يعني لايق مريم شدن
عشق يعني با خدا همدم شدن
عشق يعني جام لبريز از شراب

عشق يعني تشنگي ، يعني سراب
عشق يعني خواستن ، له له زدن
عشق يعني سوختن ، پر پر زدن
عشق يعني سالهاي عمر سخت
عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ
عشق يعني با "خدايا" ساختن

عشق يعني چون هميشه "باختن"

 
 

ای عشق من

دراین جهان جزتو کسی راندارم دل به دوستی وعشق تو خوش کرده ام

وبه دوستی که با نسیمی نلرزد و باطوفانی ویران نگردد

و از جهانی پر از مشکلات نترسد

گویی دوستی وعشق ما یک غنچه نشکفته است که با یک غبار پژمرده

میشود و ما تجربه باغبان پیر را نداریم که این غنچه زیبا راباشبنم سحری

گاهی آبیاری کنیم وشادابش کنیم

و قدرت بی پایان حاکم جهان را هم در خود سراغ نداریم تا با قهر و غضب

این غنچه گریز پای بر سر راه آورده

شاید از سخنانم خشنود نشوی ولی این بار تو را مخاطب قرار می دهم

از من نرنج میدانم سخنانم تلخند و گزنده. میدانم که برایت همدمی آرمانی

نبوده ام و نیستم ولی سوگند به عشق که تو همه چیز منی. رویاهای من

همه از توست و از نوری که از چشمان زیبایت و نگاه پر از عشقت

سرچشمه گرفته است.

بر من بخند ای فرشته رویایی من

 
 

عشق یعنی : خواستن ، اما نگفتن عشق یعنی : سوختن ، اما ساختن عشق یعنی : طغیان دل، اما لب فرو بستن عشق یعنی : با چشم دلسخن گفتن و با حسرت سکوت کردن عشق یعنی : راز ، رازی که حتی معشوق نیز نداند. عشق یعنی : خواستن برای دوست زیستن برای دوست بودن برای دوست مردن برای دوست بی آن که باشی و بخواهی که باشی عشق یعنی : مناجات شب های تنهایی وضو با قطرات اشک گرفتن عشق یعنی : روزی بی صدا بار سفر بستن و رفتن عشق یعنی : پرستش بدون چشمداشت نیایش بدون خواهش ستایش

 
 

آسمون جاییست که همه به آرزوهاشون میرسند

 

 

 

 

|
 

دل که می شکنه به این راحتی درمون نمی شه

واسه تشنه آخه دلداری که بارون نمی شه

آخدا این روزا دل با گریه هم وا نمی شه

آدم ساده به این سادگی پیدا نمیشه

 
 

کوچک که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست!!!؟؟؟

 
 
I know but you don’t know
|+| نوشته شده توسط دختر فراری در جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386  |
 
 
بالا